نمی دونم چرا دلیلی برای نوشتن پیدا نمی کنم !
یه عالمه کار دارم . امروز تا ظهر که شرکتم بعدش می خوام برم آرایشگاه .(٢تا آرایشگاه برای ٢تا کار مختلف!) بعدش می خوام برم از این کیف کوله ها که برای لپ تاپ هست از اونا بخرم بعدشم مسواک برقی ! بعدشم بی حس کننده موضعی بخرم ! پول تلفن رو بدم و قبض برق ! اینقده کار دارم نمی دونم همشو می شه انجام بدم امروز یا نه !
یه سی دی بازی مهربون بهم داده چندتا بازی توش داره دیشب نشستم پاش مگه می شد ول کنم ! پدرم در اومد خیلی باحاله 
دوست جونم از ۴شنبه رفته دوبی فردا میاد حوصلم براش تنگ شده!
همین فعلاً !

نوشته شده در شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٩:٥٦ ق.ظ توسط





مامان هم گفت باشه. برای اینکه کس دیگه ای منوجه نشه با همکاری مامان آوردمش خونه (آخه چون خیلی ظرف بزرگی بود کسی باور نمی کرد که من برای دوست معمولی می خوامش!! مامان هم به هوای اینکه می خواد بده به همسایمون آوردش) منم بردمش برای مهربون 